لذت زندگی

غروبها از مسیر شرکت تا ونک پیاده میرم. این فصل فصل پیاده رویه اصلا کلی انرژی بهت تزریق میشه مخصوصا که از کنار پارک ملت رد بشی و شلوغی دم پارک و آدمهای بستنی به دست ببینی. دیروز رفتم و واسه امیر به بهانه سالگرد عقد یه بسته ریتراسپورت و کاپوچینو گرفتم از سوپر دم شرکت که حراج کرده بود. شام هم یه زرشک پلو با مرغ آماده کردم و منتظر نشستم تا بیاد و غافلگیر بشه. اومد و شد.

تو محل کارم یه تغییراتی اتفاق افتاده و اتاقم رو دادم به فروش و خودم نقل مکان کردم به طبقه چهارم. طبقه آرومتریه اما اتاق ندارم که مهم هم نیست ولی صاحب یه میز جدید شدم که بسی تغییر خوبی بود. تو شرایط قراردادم هم یه تغییراتی اتفاق افتاده که باعث خوشحالیه.

یه سفر شمال در پیش داریم که میدونیم باید بریم اما زمانش موجود یست و یکم شلوغی های زندگیمون سخت کرده رفتن به این سفر رو. اما خوب بالاخره جور میشه.

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین قلب

/ 7 نظر / 14 بازدید
اچی

عه باز تغییرات مثبت یعنی که من باز یع ناهار یا کافه افتادم دیگه [نیشخند] یا اصلا میخوای تو بیا یه ناهار یا کافه بیوفت بهتر تره [نیشخند]

helen

بووووووووووووووووووووووووووم ترکوندي با وبت [زبان]

مرضیه

چقدر خوشحال شدم که برگشتی منم خواستی سیو کن ایشاله سفر بی خطر و به خوشی[گل][قلب][لبخند]

اچی

چرا دعوا داری خوووو من که.میگم تو بیا یه ناهار بیوفت اصلا دلم خوووو تنگ شده برات یه عالمه

خانم سیب

اره منم عاششششششششششق پاییزممممم عزیزم حتما برید مسافرت واقعا میچسبه

مریم

به به این پیاده روی همیشه واسه ذهن و جشم خوبه و تو هم که همیشه منتظر همین چیزای کوچولو هستی تا یه روز خوب از بین روزایی خوب دیگت تو زندگیت رقم بخوره

آرسی

خدا رو شکر عزیزم.هیچی مثل این تغییرات محل کار ، حال آدمو خوب نمیکنه :)