روزانه های یک ذهن شاد

   این روزهای من پر شده از یه حس تازه برای زندگی. امروز دقیقا سه سال از عقدمون میگذره و ما هرسال مهر ماه یه رفرش میکنیم زندگیمون رو، یه جور نو شدن و انگار سال از مهر برامون نو میشه. چند روز پیش امیر به بهانه شروع سال تحصیلی یه دفتر و روان نویس برام خرید و از طرف خودش و نی نی نیومده هدیه داد. البته توش نوشته بود خاطرات نی نی رو توش بنویسیم اما من دلم طاقت نیاورد و شروع کردم به نوشتنش.

شهر موشها رو با حدود 15 نفر از دوستامون دیدیم ساعت یک شب سینما آزادی چه حالی داد البته یه ردیف قرق ما بود. اما با وجود خوش ساخت بودنش داستان نداشت شاید هم ما خیلی بزرگ شدیم برای دیدن شهر موشها.

تغییرات خوبی تو شرکت اتفاق افتاده و خوشحالم که ظرف یک سال و نیم تونستم هم کلی کار جدید تجربه کنم و هم به پیشرفتی که انتظار داشتم برسم.

جمعه رفتیم شوش برای خرید میز کوچیک برای آشپزخونه. از همینا که جای سیب زمینی و پیاز داره و جای بطری و تخته گوشت. اون چیزی که میخواستیم نیافتیم. دیشب تو پیاده روی هامون یه سر هم زدیم به کریمخان و پیداش کردیم حالا سه شنبه یه سر بریم سیدخندان که اگه اونجا چیز بهتری نبود بریم همین بخریم.

خواهرجان هم تجربه جدیدی رو داره شروع میکنه و منم حمایتش میکنم. پسر خوبیه به نظرم امیدوارم کنار هم تجربه های خوبی داشته باشند. تو هفته گذشته دو سه باری رفتیم فانوس تو گاندی اگه نرفتین و اهل کافه رفتن هستین پیشنهاد میکنم برین لاته های خوبی داره و البته برای شیکموهایی مثل من اسپاگتی هاش معرکه است.

این روزهام دوست دارم. احساس میکنم بزرگتر شدم.

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین.قلب


برچسب‌ها:
روزانه هام, خواهر جان, کافه گردی, دوتایی ها
+ تــاریـخ ۱۳٩۳/٧/٦ ساعـت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ به قـلـم مرمری نظرات ()