روزانه های یک ذهن شاد

اینکه ماهی یک بار بیام اینجا رو باز کنم و بنویسم برای خودم هم خوشایند نیست اما  چه میشه کرد. شلوغی این روزها اجازه نمیده بیشتر از این خاطراتم رو ثبت کنم. اوضاع کاری شرکت سنگین و شلوغ شده و احساس میکنم انقدر کار روی دوشم هست که کمرم داره خم میشه. شاید فرصتی باید به خودم بدم. نمیدونم. خلاصه اینکه از همه چیز تقریبا افتادم. الان شاید یه ماه خونه مامان امیر نرفتیم و این از محالات بوده تا به حال. همیشه سعی کردیم هفته ای یک بار بریم که خوب نشده تو این مدت.

یه سفر 24 ساعتی به شمال رفتیم برای انجام کارهای حقوقی که فعلا در مرحله گیر و دارهای وکیل هست و امیدوارم ختم به خیر بشه. ازین سفرها که فقط خستگی برات میمونه اما خوب بعد از نه ماه دیدن پدربزرگم حالم رو بهتر کرد.

خبر بارداری یکی از دوستام رو شنیدم و خیلی خیلی خوشحال شدم. اون هم در شرایطی که هفته قبل با یه سری دوستان جمع بودیم و همه برای بارداریش آرزو کردیم واقعا شنبه وقتی خبر رو شنیدم سر از پا نمیشناختم. خیلی برات خوشحالم عزیز دلم

رفیق جانم دلم برات تنگ شده خیلی زیاد و چقدر خوبه که حداقل عکس میفرستی تا دلم با دیدنت شاد بشه. خوشحالم که هستی

پروسه پیاده روی همچنان ادامه داره و به روحیه مون کمک میکنه مخصوصاً که این برنامه fitbitکلی به آدم انگیزه میده

همین.

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین


برچسب‌ها:
روزانه هام
+ تــاریـخ ۱۳٩٤/٦/۱٦ ساعـت ٦:٢٦ ‎ب.ظ به قـلـم مرمری نظرات ()