روزانه های یک ذهن شاد

پراید عزیز دلی که زیر پامون بود رو داریم تبدیل به یه رخش سفید میکنیملبخند. یادمه سال 90 یه 206 زرشکی تیپ 5 رو یکی از دوستامون داشت 11 تومن میفروختخنثی و ما میتونستیم بخریم و حتی تا دم خریدش رفتیم اما بعد پشیمون شدیم و گفتیم بهتره دم عروسی این خرج نکنیم مژهو همین پراید عزیزمون کارمون راه میندازه. تو این مدت هم به بهانه شروع کار جدید بیخیال تعویض پراید شدیم و گفتیم کار جدید راه بندازیم اما بخاطر امنیت پایین پراید و اینکه ماشین ما مال سال 87 بود و قدیمی شده بود مصمم به تعویضش شدیم.عینک ماشین عشقمون بود و دوستش داشتمقلب. دیشب امیر رفت و رخش سفید رو دید و خوشش اومد و منم برد نشونم داد و خوشم اومد شاید امروز و فردا معامله کنیمش. تا خدا چی بخواد.

جمعه دوتایی زدیم به دل جاده جهت جاده درمانی.از خود راضی رفتیم سمت لتیان. پاهامون کردیم تو آب و آب بازی کردیم نیشخندحتی لباسا خیس خالی بود. مردم بساط پیک نیک آورده بودن و ماه رمضون باعث نشده بود بمونن تو خونه هازبان. آب و جنگل همیشه حال من رو خوب میکنه.قلب

دو روز دیگه تولد خواهرجان قلبو شاید امسال آخرین سال تولد مجردیش باشهمژه. امشب به دعوت محمد و به بهانه تولد خواهرجان با یه سری دوستان کافه دعوتیم چشمکو پنجشنبه هم من یه سری دوستان رو دعوت کردم منزل برای تولد خواهرجان. ولی دیشب که خونه جاری مهمون بودیم. امشب که کافه ایم. فردا شب افطاری دعوتیم و پس فرداشب یعنی چهارشنبه خونه مادرشوهر دعوتیم و اگه شما فهمیدین من کی برای پنجشنبه تدارک ببینم منم فهمیدم.متفکر

عیدفطر دوست داشتیم یه سر بریم شمال ولی انگار نمیشه احتمال زیاد من سر کار باشم تو تعطیلات. دلم برای آقاجون تنگ شده. ناراحت

تو یه گروه آشپزی تلگرام مامان رو عضو کردم.نیشخند چند روز پیش یکی از بچه ها رشته خوشکار درست کرده بود. و کلی هوس کردم حتی فکر کردم برم انقلاب و از رشته خوشکارای بی کیفیتش بخرم که مامی دیشب زنگ زد و گفت برات رشته خوشکار درست کردم. مامی فرشته است قلب دیده بود نوشتم تو گروه که قبلا مامی درست میکرد.چشمک

یکی از آشنایان رژیم خام خواری داره و من چرا نمیتونم درک کنم؟ متفکر اصلا به نظرم یکی از لذتهایی که خدا به انسان داده خوردن. البته نه پرخوری ها. خوردن به اندازه.لبخند

از چلنجم که بگم یه روزایی یادم میرهزبان اما سعی میکنم یادم بیاد اما پیاده روی فعلا تعطیله به خاطر گرمای زیاد و بیشتر به خاطر ماه رمضون.ساکت نمیشه آب تو خیابون خورد. حالا از هفته آینده دوباره شروع میکنم.از خود راضی

هفته دوم مرداد عروسی یکی از دوستای وبلاگی که حالا دیگه فقط برام وبلاگی نیست قلب قراره کلی بچه ها رو ببینم تو عروسیش نیشخند ضمنا قراره با ریحانه ساقدوشش هم بشیم چشمک دنیای مجازی برای من خیلی چیزا داشت اما بهترینش پیدا کردن دوستهای عالی بود مژه

من برم به یه میز ترکیده از کار سلام کنم.نیشخند

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین ماچ


برچسب‌ها:
روزانه هام, رخش سفید, خواهر جان
+ تــاریـخ ۱۳٩٤/٤/٢٢ ساعـت ٧:٠۸ ‎ب.ظ به قـلـم مرمری نظرات ()