روزانه های یک ذهن شاد

بنده از مریضی فارغ شدم و برگشتم و خدمتتون هستم.زبان قشنگ یک ماه درگیر بودم و نتیجه اینکه هم کانون عفونی تو بدنم داشتم و هم کمبود شدید ویتامین دی و کلسیم که دکترم تهدیدم کرد مراقب نباشم خیلی زود پوکی استخوان میگیرم و هم میزان کلسترول و تری گلیسرید و قند خونم به شدت پایین بود.نگران خلاصه کلی دکتر رفتم و آزمایش و... ولی الان خدمتتون هستم سر و مر و گندهبغل

یک هفته کامل استراحت بودم و توی خونه. حوصله ام کمی سر رفت اما مجبور بودم. عوضش کتابهایی که مونده بود و تا حدی خوندم. شال خواهر جان تموم شد و سریال  Game of thrones رو دیدم تا حدودی مژه

نمایشگاه داشتیم هفته پیش و بسیار درگیر نمایشگاه و شلوغیهای قبل و بعدش بودم که هنوز هم ادامه داره.وقت تمام

یه وبلاگ آشپزی درست کردم واسه دستورهایی که دارم و از این طرف و اون طرف دیدم. میزارم اونجا تا یادم نره بسکه فراموشکارم آدرسش هم اینه مرمری شف :) نیشخند

این آخر هفته هم دعوتیم ویلای یه دوست وبلاگی کلی از حالا ذوق دارم براشنیشخند

از دست یه دوست که میدونم اینجا رو میخونه دلگیرم. واسه همین اینجا نوشتم تا بدونه ازش ناراحتم. به نظرم همیشه صحبت کردن مشکلات رو حل میکنه نه اینکه درهای صحبت رو ببندی و بزاری طرف مقابل تو بیخبری و تعجب بمونه. اما در هرصورت هرجا که هستی و هرکاری که میکنی برات بهترینها رو آرزو دارم مثل همیشه.

حرف زیاد دارم ها حالا میام سر فرصت عینک


برچسب‌ها:
روزانه هام, بیماری
+ تــاریـخ ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ ساعـت ٢:۱۳ ‎ب.ظ به قـلـم مرمری نظرات ()