روزانه های یک ذهن شاد

       همیشه دنیا یه روی سکه نداره قاعدتاً و همیشه هم روی خوبش به ما نیست. اما حقیقت ماجرا اینجاست که حتی اگه واسه بدترین اتفاق زندگیت خودت سرزنش کنی یا ناراحت باشی یا روزها و شبهات به ناراحتی بگذرونی اتفاقی نمی افته و اتفاق بد به خوب تبدیل نمیشهخنثی اما تغییر کوچیک حتی یک نقطه از زندگیت میتونه تاثیر خیلی خوبی روی روحیه و روزمره هات بزاره. هفته گذشته هفته سختی برای من بود. به دلایلی فعلاً نمیتونم بگم اما سر فرصت مینویسم تا اینجا بمونه لحظه لحظه اش چقدر مهم و سخت گذشت.ناراحت

همین جمعه که گذشت یه اختلاف نظر با امیر داشتم ابرو که پیش زمینه مرمری عصبی و ناراحت از جریانات هفته گذشته رو به مرمری آتیشی تبدیل کردعصبانی و شد یه دعوا و بعد از اینکه امیر مثل همیشه خونسردیش حفظ کرد و سعی کرد ماجرا رو حل کنه نیشخندیادم اومد جایی خونده بودم برای اینکه از همدیگه دلگیر و ناراحت نشین و فکر نکنین طرف مقابل حتما به قصد ناراحتی شما حرفی زده یا کاری انجام داده کد بزارین براش و حتی یادم اومد یکی از همین بچه های وبلاگی هم همین کار کرده و موفق بوده زبانو این شد که من و امیر تصمیم گرفتیم با یه کد اول حرفامون به هم بفهمونیم این جمله به قصد ناراحت کردن هم نبوده. حالا هربار گفتم بیب بیب .... بفهمین نمیخوام ناراحت بشین نیشخند

تو هفته گذشته یه خبر خیلی خیلی خیلی خوب هم شنیدم لبخند و خدا رو شکر کردم و از ته ته دلم براش خوشحال شدم. عزیز دلم میدونم اینجا رو میخونی اما خواستم بدونی هنوز که هنوزه اثرات خوشحالی این خبر با منه. تو یه مادر نمونه میشیبغل

مدتها پیش عضو نت برگ بودم و ازش غافل بودم. تا اینکه تو گروه لاین یکی از بچه ها گفت از نت برگ فلان چیز خریده. خلاصه یادم اومد که برم و سری به یوزرم بزنم و این شد که یه مونوپاد خریدم نیشخند و یه بلیط دسته جمعی برای موزه خزندگان نگران

قراره بریم منیریه یه دست ست ورزشی بخریم که صبح ها بریم پارک نیشخند حالا اینکه بریم ست ورزشی بخریم بخش فانتزی ماجراستاز خود راضی تا هیجانمون بیشتر بشه و هیچگونه ارزش دیگه ای نداره نیشخند

پنجشنبه پیش هم که پنجشنبه کتاب بود. رفتین به کتابفروشی ها؟ منتظر شهر کتاب مرکزی که غلغله بود. خوشحال شدم که یه فراخوان ساده انقدر مردم رو جمع کرد برای سر زدن به کتابفروشی ها.مژه

الی قدم نورسیده مبارک عزیز دلم وقتی اس ام اس ت رو دیدم خیلی خیلی خوشحال شدم و واقعا اشکم سرازیر شد لبخند که دوست مهربونی مثل تو دارم که موقع زایمان به یادم بوده و برام دعا کرده. خجالت

این روزها دارم دودنیا نوشته گلی ترقی رو میخونم. مجموعه داستان هست. پیشنهاد میکنم اگه به داستانهای کوتاه علاقه دارید بخونیدش. فضای متفاوتی رو تجربه میکنید عینک

دیشب تولد مامی بود.قلب براش خوشخواب خریدیم. خورشت کرفس درست کردم و خواهرجان برنج گذاشت و کرم کارامل گرفتیم و با سارا و همسر جانش رفتیم و مامی سورپرایز کردیم.نیشخند شب هم به یاد قدیم موندیم خونه مامی و شب خوبی بود. خواب خیلی راحتی کردم. باوجودیکه هیچ جا خونه خود آدم نمیشه اما من و امیر هرازگاهی مثلاً دو یا سه ماهی یک بار یه شب میریم خونه مامانها میمونیم. کلی واسه روحیه شون خوبه.زبان

آرسی یه امانتی داری پیشم. یه کتاب خوب نیشخند رفیق جان داده بخونمش بعد بدمش به تو. دیگه نوبت توست بیای تهران نیشخند

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین بغل


برچسب‌ها:
روزانه هام, خواندنیها, تولدانه, تصمیم ها
+ تــاریـخ ۱۳٩۳/٩/۳ ساعـت ٩:۱٠ ‎ق.ظ به قـلـم مرمری نظرات ()