روزانه های یک ذهن شاد

شده براتون قطعاً که یهو همه چی با هم به هم بریزه. نظم کار و زندگی و روابطتون.

الان من تو همین شرایطم. اوضاع کارم به هم ریخته و اصلا تصورشم برام سخته که چطور ظرف یک هفته اینهمه تغییر و تحول ایجاد شد. شرکتهای هیئت مدیره ای همینن خلاصه. باید تصمصات مهمی بگیرم

از طرفی دیروز یه دوست محترم چندین و چند ساله چنان بنده رو مورد لطف و مرحمت خودشون قرار دادند که موندم حیرون. و نتیجه این شد که از تمام گروپهای وایبری مشترک با ایشون و دوستان همگروه اومدم بیرون و خیال خودم رو راحت کردم. کاش یاد بگیریم انقدر از همدیگه متوقع نباشیم و انتظار نداشته باشیم.

فعلا که به هم ریختم و ازون موقع هاست که دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم. ضعیف شدم؟ آره یه وقتایی ضعیف شدن هم لازمه شاید.


برچسب‌ها:
روزانه هام, کار, رنجی که می برم
+ تــاریـخ ۱۳٩۳/٧/٢۳ ساعـت ٩:٥٤ ‎ق.ظ به قـلـم مرمری نظرات ()