روزانه های یک ذهن شاد

روزهای خوبی که منتظر ما هستند

تا حالا اینطوری به روزهای پیش رو نگاه کردین که چقدر میتونه سخت تر از اینی که هست باشه و خداروشکر که نیست؟لبخند این چالش بزرگ من هست برای این دوره ای که برای خودم در نظر گرفتم. نگاه کردن به روزهای خوب و قشنگی که داره میگذره و لذت بردن از همین الانم. یادم باشه برای هر ساعتی که میگذره خدا رو شکر کنم که یه سقف هر چند کوچیک بالای سرمون داریم. کاری داریم که دوستش داریم و برکت داره. دوستانی داریم که وقتی دلمون تنگ و گرفته است حالمون رو خوب میکنن. خانواده هایی که حمایتشون رو هیچ وقت دریغ نکردن و خدایی که همیشه با یه چتر قشنگ مراقبمون. حالا میتونم نگاه کنم و بگم کنار همه اینها کسی رو دارم که وقتی میرم بخوابم چشمام و میبندم و خودم میزنم به خواب میبینم اومده کنارم دراز کشیده و نگام میکنه. چشمک

چند وقتی هست که تمام فکر و ذکرمون صرف یه تغییر تو زندگی شده.متفکر از اینکه ماشین رو عوض کنیم یا خودمون بچلونیم و خونه رو بزرگتر کنیم و بالاخره به این نتیجه رسیدیم تلاشمون رو بزاریم برای تولید یه کار جدید.عینک فکرهایی تو سرمون هست که از ایده تا اجرا کلی وقت میبره و ریسک داره و باید تحقیق کنیم و به نتیجه برسونیم.خیلی ها بهم میگن زندگی رو سخت گرفتی و تو همین خونه هم میشه بچه دار شد.خنثی آره درسته اما راستش برای من و امیر هنوز لزومش احساس نمیشه واقعاً. جفتمون عاشق بچه ایم اما هنوز احساس خلا نمیکنیم که8 با وجود بچه بخواد پر بشه و از طرفی جفتمون کمی ایده آل گرا هستیم. دلمون میخواد از لحاظ روحی هم آماده باشیم و هم از لحاظ امکاناتی که احساس میکنیم نیاز داره.مژه

دوازدهم این ماه ما وارد چهارمین سال زندگی مشترک شدیم.قلب یه مهمونی برای مامانا گرفتیم و با یه هدیه از طرف امیر سورپرایز شدمنیشخند. واقعا انتظارش نداشتم تو شرایطی که همه زورمون رو برای پس انداز و جمع کردن یه سرمایه کوچیک میزنیم با همچین کادویی غافلگیرم کنه.لبخند من براش یه عطر خریدم از دیجی کالا که کار همه رو راحت کرده واقعا نیشخند این گلدون هم به مناسبت شروع چهارمین سال اومد خونمونزبان

تعطیلات هم یه فرصت بود برای خودمون که استراحت کنیم دوتایی و بعد از مدتها دوتایی های زیادتری داشته باشیمقلب. خواهرجان و محمد رفته بودن کمپ و در دل طبیعت چادر زده بودن با یه سری از دوستاشون.ابرو دعوت شدیم باهاشون بریم که گفتین نه دلمون تنهایی و استراحت میخواد. به دیزین هم دعوت شدیم و هتل پرخاطره گاجرهنیشخند که اون هم رد کردیم و تعطیلاتمون رو به جاده درمانی گذروندیم. یه سی دی لایت آماده کردیم و یکی درمیون آهنگهای مورد علاقه من و امیر رو توش چپوندم و لازمه بگم سلیقه موسیقیمون زمین تا آسمون با هم فرق داره؟ ابروسلکشن جالبی شد. البته تو سالهای زندگی مشترک بعضی از موسیقی ها شده سلیقه مشترک.نیشخند با یه فلاسک چایی و بطری آب و ساندویچهای الویه و کمی میوه رفتیم به فشم و سد لتیان و لواسون و جاده های جدید کشف کردیم. بقیه وقتمون هم بام گردی کردیم و برای دومین بار برج میلاد و پل طبیعت رفتیم و سینما کوروش نهنگ عنبر رو دیدم که بسیار خندیدیم و خوشمان آمد. صبحانه های خوبی هم خوردیم که این یه نمونه اشه مژه

این ژله هم با بچه دوستم یه روزی که مامانش سفر بود درست کردیمنیشخند

دوشنبه ظهر یهو احساس کردم امروز باید مال خودم باشه متفکرو با حجم کاری هم که داشت بر و بر نگاهم میکرد کیفم رو انداختم رو دوشم و برگه مرخصی رو گذاشتم رو میز مدیرعامل و سرخوشانه زدم بیرونعینک. اول سر راه رفتم صفویه و یه مانتو تابستونی خودم رو مهمون کردم که البته به دلیل کوتاهی زیاد قد و آستین و لطف زیاد برادران و خواهران گشت ارشاد نمیتونم خیلی بپوشم قهرمگه مواقعی که با ماشین برم و بیام. بعدش هم رفتم آرایشگاه و اومدم خونه و روی مبل زیر باد خنک کولر لم دادم و فیلمای درپیت دیدم و هی کانال عوض کردم.ابله

امشب هم قابلمه پارتی دعوتیمخوشمزه به این معنا که هر کی هر غذایی داره میزنه زیر بغلش و میره مهمونی و دور هم هرچی هست میخوریم.چشمک

دوشنبه هفته بعد اما یه دورهمی خیلی خوب دعوتملبخند. ازونا که با خیال جمع میشینی و حرف میزنی با رفقا و وقت میگذرونی. دورهمی با رفقای وبلاگی هست و داریم میریم دیدن نی نی ممول که هشت ماهش شده.قلب

دلم برات تنگ شده رفیق،ناراحت دلم برای دوتایی های خوبمون تنگ شده. بدون هیچ تکلفی بشینیم و حرف بزنیم و بخوریم و بخندیم و گریه کنیم. چه دور شدی و چه حیف که حالا حالاها نمیبینمت. افسوس

دلتون شاد باشه و لبتون خندون و مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین.ماچ

   + مرمری ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٠
comment نظرات ()

چالش سی روزه و من

اوه چه خاکی گرفته اینجا رو خنثیخنثی

سال نو مبارک خجالتخوب چیهنیشخند من نیومدم سال نو تبریک بگم. کلاً وقت و ساعت شده کیمیا و طلاابله

سلام ترانه نیشخند ترانه دوست دوره بچگیام چه خاطراتی که با هم نداریم نیشخندآدرس اینجا رو یهویی بهش دادم عینک الان میگه رفیقم خل و چل شده خنده من و ترانه دوره دبیرستان شروع کردیم داستان نویسی و یه سبک جدید هم ابداع کرده بودیم نیشخند یه صفحه من مینوشتم یه صفحه ترانه. صبح هر روز میرفتیم تحویل میدادیم و مینوشتیم. اسم شخصیتها هم مهتا بود یکی اون یکی یادم نیست خنگ شدم.متفکر بعد دو تا دوست با شوهراشون تو یه خونه زندگی میکردنخنثی. فانتزی هایی که تو زندگی مشترک رویامون بود تو زندگی اونا میاوردیم. الان که فکر میکنم جفتمون همونطوری به شدت رفیق باز شدیمخنده و تو خونه همچنان بند نیستیم.زبان ترانه الان یه بچه یه ساله داره که خیلی خوردنیه و میمیرم براشقلب

دو ماه از سال هم گذشت به سرعت برق و باد و هفته دیگه من و امیر شمع سه سالگی ازدواجمون رو فوت میکنیم.قلب چقدر زود گذشت و خوشحالم که خوش گذشته.مژه جمعه مامی ها رو دعوت کردم با جاری و مامانش حالا موندم چی درست کنم یه غذا رو مامی میگه من خودم درست میکنم. امیر هم میگه بقیه اشم جوجه و کوبیده بگیریم خنثی اما دلم میخواد درست کنم حتما چیزی. حالا یه فکری میکنم. متفکر

دیروز من و امیر رکورد پیاده روی هامون زدیم. تا 7 شرکت درگیر کارهام بودم که یهویی امیر زنگ زد کار بسه پاشو بیا بیرون.منتظر از پنجره نگاه کردم دیدم اومده دم شرکتنیشخند. جمع کردم و رفتیم یکی یه بستنی لیسی خریدیمخوشمزه و قدم زنان رفتیم هی رفتیم و هی رفتیم و حرف زدیم و رفتیم به بیست سال "آینده تا دیدیم نزدیکای خونه ایم یه چیزی حدود 2.30 پیاده روی کرده بودیم.خنثی

تا حالا شده از شنیدن جمله "حتماً صلاح کار این بوده که انجام نشه" حسابی کفری بشین؟ خوب یه وقتایی انگار واقعا همین جمله صادق . دیروز با دوستای قدیمی وایبر صحبت میکردیم و از خواسته ها و راز و نیازهای دوره جاهلیت میگفتیم و اینکه چند تاشون رسیده بودن و چند تاشون نرسیده بودن. به شخصه یه عشق ناکام داشتم که خداروشکر بهش نرسیدم و امیر شد عشق زندگیم. گاهی وقتا فکر میکنم خدا خیلی دوستم داشته که تو بیست سالگی مسیر زندگیم رو به بهترین نحو تغییر داد. اون موقع از خدا شاکی بودم و الان خیلی ازش ممنونم لبخند

ماه پیش هرکی من و میدید میگفت مرمری خواب دیدم بچه بغلت بوده. خواب دیدم داشتی شیر میدادی به بچه ات. خواب دیدم باردار بودی.... خنثی تا جایی که به امیر میگفتم واقعا شاید خبریه؟ نیشخند ولی هیچ خبری نیست و قرار هم نیست به این زودی ها باشهنیشخند

یه چالش لایف استایل سی روزه تو اینستاگرام مدتیه راه افتاده به اسم چالش دیسیپلین سی روزه. هدفش اینه که سبک زندگیتون تغییر بدین به چیزهایی خوبی که همیشه مد نظرتون بوده و هست. مثل کتاب خوندن هر روز. خندیدن. ورزش کردن. غذای سالم خوردن.من دارم خودم رو به چالش میکشمعینک با یه مجموعه کارهایی که همیشه دلم میخواست در من نهادینه بشه. تا ببینیم چی میشهچشمک

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین قلب

   + مرمری ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٤
comment نظرات ()