روزانه های یک ذهن شاد

از پا فتادگانیم...

بنده الان که خدمتتونم یک بیحال اساسی هستم. دیروز قشنگ از پا افتادم. معده ام اذیتم کرد و سردرد شدید داشتم و نهایتاً فهمیدم دچار حساسیت دارویی شدم. حالا هفته دیگه میرم آزمایش معلوم میشه چی شدمخنثی

دیروز که درد شدید دل و معده داشتم و همش گلاب به روتون شکوفه زدم به این فکر کردم سلامتی چقدر خوبه و ما قدرش نمیدونیم و راحت از کنارش رد میشیم. قدر سلامتیتونو بدونین لبخند

توفیق اجباری شد و بنده بعد از سالها یک روز کامل در استراحت بودم و همش تو تخت بودم حتی از رو تخت تی وی دیدم و خلاصه پادشاهی هم کردم واسه خودم نیشخند

امروزم هنوز زیر دلم درد داره اما ایشالا زود خوب بشه لبخند

مراقب خودتون و سلامتیتون باشین. واسه منم لطفاً دعا کنین چیز خاصی نباشه ماچ

   + مرمری ; ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٧
comment نظرات ()

جاده های شمال

از تیتر مشخصه که من رفتم شمال؟ متفکر اگه مشخص نیست تشریح کنم نیشخند بله بنده رفتم شمال جاتون خالی بسیار عالی بود. هوا هم صاف و آفتابی و عالی قلب چهارشنبه ساعت 8 شب راه افتادیم به سمت شمال و تو تونل منجیل عزراییل یه سلامی عرض کرد و پشیمون شد و بی خیالمون شد رفت نیشخند ماجرا ازین قرار بود که یه پژو که نمیدونم چه مرگش بود واقعاً هی حرکات خطرناک میکرد رسیدیم به تونل هی اومد ازین لاین به اون لاین تا آخرش با یه تریلی شاخ به شاخ شد آخ یعنی خدا به اون و ماها رحم کرد واقعاً چون تریلی از دور دیده بودتش و سرعتش رو کم کرده بود. استرس خلاصه به سلامت رسیدیم و دو روز عالی رو گذروندیم. هوا هم از عکس معلومه که چقدر عالی بوده قلب

با دخترخاله ها و دختردایی و همسراشون هر شب تا 4 و 5 صبح بیدار و من کلا تو این سفر دو روزه 4 ساعت خوابیدم خمیازه ولی می ارزید چون واقعاً خوش گذشت و کلی روحیه ها شاد شد.

امروز یکم دل درد دارم نمیدونم چرا فکر کنم انقدر این دو روز هله هوله و هرچی دستمون رسید خوردم نیشخند امشب هم مهمونیم خونه محمد و استراحت تا فرداشب تعطیله ابله

باید سرعتم تو بافتنی زیاد کنم آخه انقدر سرم شلوغه وقت کافی براش ندارم همینطوری شال خواهرجان مونده نیشخند

بیصبرانه منتظر آخر هفته ام چون هم تولد دعوتیم هم اینکه شنبه تعطیله نیشخند

خونه در وضعیت بسیار بدی به سر میبره همینطور ریخت و پاشه باید امشب قبل رفتن به مهمونی یه دستی به سر روش بکشم خنثی

برم کم کم سر کارام یول مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین قلب

   + مرمری ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٥
comment نظرات ()

معتاد شدم رفت :))))

اصلا تو این فصل ها باید فقط از هوا گفت قلب خوب من نمیگم دیگه بیشتر ازین عاشق این هوای سرد آفتابی ام هستم نیشخند دلم میخواد الان از شرکت بزنم بیرون یه سر برم تجریش قدم بزنم و از تکیه خرت و پرت بخرم و بعدشم با یه رفیق دوتایی بریم ناهار بخوریم و بعد برگردم خونه مث یه کدبانو خریدهام مرتب کنم و به فکر شام باشم. اصلاً باقالی خورشت بزارم نیشخند

رفیق جانم رفت بالاخره. بعد از مدتها انتظار کارهاش درست شد و رفت. خیلی بی تابش بودم و هستم اما همینکه فکر میکنم جایی رفته که دلش شاد خوشحالم. علت ناراحتیم تو این پست دلتنگیم بود براش و این پست هم مال خود خودشه.هرچند که انقدر یادگاری بهم داده که تا عمر دارم کنارمه هم یادش هم خود مهربونش خجالت هیچوقت فکر نمیکردم رابطه ای تو دنیای مجازی انقدر برام حقیقی بشه مثل یه خواهر. شبی که داشت میرفت انقدر تو بغل هم گریه کردیم که اصلا نشد چیزی بگیم. ولی مطمئنم میبینمت دوباره یه روزی اصلاً یهو دیدی خودم اومدم نیشخند

عزیز مهربونم، You'll be in my heart all over the world قلببغلماچ

آقا اعتیاد بد چیزیه خیلی هم بده. بنده این بازی 2048 رو از وقتی نصب کردم گرفتار شدم همش سرم به بازیه نیشخند

سردرد شاید جزو بدترین دردها باشه به نظرم متاسفانه انگار مبتلا به میگرن شدم. تعطیلات هفته پیش رو هم درگیر سردرد بودم و خیلی اذیت شدم. اما یه اتفاق خوب بیننش افتاد که همون سر درد رو هم برام خاطره کرد. چند وقت پیش تو Abercrombi یه پالتو دیده بودم و خیلی خوشم اومده بود که طی یک اقدام غافلگیرانه امیر برام خرید. خود هدیه انقدر برام مهم نبود که نحوه خریدنش برام ارزش داشت. کاری کرد که همیشه یادم بمونه قلب

این هفته و هفته آینده پروژه دکتر و آزمایش دارم. آلرژی به مسکن بدجوری داره اذیتم میکنه منتظر باید برم روش کم کنم متفکر یکی از همکارام طب سنتی معرفی کرده اما متاسفانه نمیدونم چرا دلم راضی نمیشه کلاً اعتماد به طب سنتی ندارم خجالت

جدیداً تو یه گروه باحال وبلاگی عضو شدم که آی فیلم و جکهای باحال میفرستند نیشخند دمتون گرم. سعی میکنم فعالتر بشم نیشخند

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین قلب

   + مرمری ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٠
comment نظرات ()

باران تویی!

یادمه تازه از شمال که اومده بودم تهران، از بارون بیزار بودم.ابرو همه زنگهای تفریح و ورزشمون بارون خراب میکرد. بیرون رفتنها و اردوهامون و خلاصه همیشه هوا بارونی بود افسوسو شاید تو سال فقط سه ماه بارون زیاد نمیبارید. از وقتی اومدم تهران شاید همون سال اولش فقط داشتم از هوای بی بارون اینجا کیف میکردمچشمک. اما از سال بعدش تا همین الان همیشه از دیدن بارون خوشحال میشمنیشخند. با دوستای شمالی تو وایبر بحث همین بارون بود و یکی میگفت صدای برف پاک کن ماشین رو اعصابمه دیگه.خنثی اما من الان عاشق همون صدام.مژه

روزای آفتابی که آسمون آبی و خوشرنگه و روزای بارونی برای من یعنی یه شروع تازه. خوشحالم هنوز نفس میکشم و سالم هستم و امیر کنارمه و اون هم سالمه. خوشحالم مامانم هست. اگه بابا نیست. خوشحالم خواهر جانم روزهای خوبی رو میگذرونه. خوشحالم دوستانی دارم بهتر از آب روان...قلب باورتون میشه همه این ها رو بارون صبحگاهی بهم گفت؟نیشخند

پروژه پارک رفتن صبحگاهی به نتیجه نرسید امیر سرش یکم شلوغه شبا تا دیروقت یا مشغول کارهای اینترنتی کارشونه و سایتشون یا داره زبان میخونه. به همین دلیل قرار گذاشتیم از سر تخت طاووس تو ولیعصر که هر روز غروب همدیگر و میبینیم تا نزدیکای معلم چیزی حدود 1 ساعت پیاده روی کنیم.نیشخند کلی به روحیه هر دومون کمک کرده و مخصوصاً که بارون بیاد و عالیه خیس و خالی و با بدن درد میرسیو خونه و میریم میچپیم زیر بخاری دیواری عزیز دلمون از خود راضی

پنجشنبه خونه سارا دعوتیم البته بعد عروسیش زیاد رفتیم اما این اولین دعوت رسمی و مهموناشم زیادترن. کادو خونشم با خواهرجان با هم قرار بگیریم و اول قرار به باربیکیو بود که پشیمون شدیم و صندلی ننویی قرار شد بگیریم. حالا امیر امشب بره بگیره

دیشب به یاد قدیمها رفتیم سلطان و دل و جیگر و بال زدیم. با خواهرجان و محمد بودیم. یادش بخیر چه روزایی من و امیر دوتایی میرفتیم. نفیسه فکر کنم دیگه کلاً وبلاگ نمیخونی اما یادته هربار بال کبابی میخوردی میگفتی مرمری جلو چشممی نیشخند دلم واسه نوشتنتم تنگ شده دختر کاش دوباره بنویسی قلب

تیتر برگرفته از یکی از آهنگهای گروه چارتار، دوست دارم کارهاشون رو دوست داشتین آلبومشون رو بگیرین. اسم آلبومشون هم بارون تویی هست.

کلی حرف داشتم ها هیچی یادم نمیاد چرا متفکر

خوب فعلا که یادم نمیاد.

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین که یه آخر هفته توپ و عالی منتظرتونه نیشخند

   + مرمری ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٥
comment نظرات ()

بیب بیب ... مرمری برگشت

       همیشه دنیا یه روی سکه نداره قاعدتاً و همیشه هم روی خوبش به ما نیست. اما حقیقت ماجرا اینجاست که حتی اگه واسه بدترین اتفاق زندگیت خودت سرزنش کنی یا ناراحت باشی یا روزها و شبهات به ناراحتی بگذرونی اتفاقی نمی افته و اتفاق بد به خوب تبدیل نمیشهخنثی اما تغییر کوچیک حتی یک نقطه از زندگیت میتونه تاثیر خیلی خوبی روی روحیه و روزمره هات بزاره. هفته گذشته هفته سختی برای من بود. به دلایلی فعلاً نمیتونم بگم اما سر فرصت مینویسم تا اینجا بمونه لحظه لحظه اش چقدر مهم و سخت گذشت.ناراحت

همین جمعه که گذشت یه اختلاف نظر با امیر داشتم ابرو که پیش زمینه مرمری عصبی و ناراحت از جریانات هفته گذشته رو به مرمری آتیشی تبدیل کردعصبانی و شد یه دعوا و بعد از اینکه امیر مثل همیشه خونسردیش حفظ کرد و سعی کرد ماجرا رو حل کنه نیشخندیادم اومد جایی خونده بودم برای اینکه از همدیگه دلگیر و ناراحت نشین و فکر نکنین طرف مقابل حتما به قصد ناراحتی شما حرفی زده یا کاری انجام داده کد بزارین براش و حتی یادم اومد یکی از همین بچه های وبلاگی هم همین کار کرده و موفق بوده زبانو این شد که من و امیر تصمیم گرفتیم با یه کد اول حرفامون به هم بفهمونیم این جمله به قصد ناراحت کردن هم نبوده. حالا هربار گفتم بیب بیب .... بفهمین نمیخوام ناراحت بشین نیشخند

تو هفته گذشته یه خبر خیلی خیلی خیلی خوب هم شنیدم لبخند و خدا رو شکر کردم و از ته ته دلم براش خوشحال شدم. عزیز دلم میدونم اینجا رو میخونی اما خواستم بدونی هنوز که هنوزه اثرات خوشحالی این خبر با منه. تو یه مادر نمونه میشیبغل

مدتها پیش عضو نت برگ بودم و ازش غافل بودم. تا اینکه تو گروه لاین یکی از بچه ها گفت از نت برگ فلان چیز خریده. خلاصه یادم اومد که برم و سری به یوزرم بزنم و این شد که یه مونوپاد خریدم نیشخند و یه بلیط دسته جمعی برای موزه خزندگان نگران

قراره بریم منیریه یه دست ست ورزشی بخریم که صبح ها بریم پارک نیشخند حالا اینکه بریم ست ورزشی بخریم بخش فانتزی ماجراستاز خود راضی تا هیجانمون بیشتر بشه و هیچگونه ارزش دیگه ای نداره نیشخند

پنجشنبه پیش هم که پنجشنبه کتاب بود. رفتین به کتابفروشی ها؟ منتظر شهر کتاب مرکزی که غلغله بود. خوشحال شدم که یه فراخوان ساده انقدر مردم رو جمع کرد برای سر زدن به کتابفروشی ها.مژه

الی قدم نورسیده مبارک عزیز دلم وقتی اس ام اس ت رو دیدم خیلی خیلی خوشحال شدم و واقعا اشکم سرازیر شد لبخند که دوست مهربونی مثل تو دارم که موقع زایمان به یادم بوده و برام دعا کرده. خجالت

این روزها دارم دودنیا نوشته گلی ترقی رو میخونم. مجموعه داستان هست. پیشنهاد میکنم اگه به داستانهای کوتاه علاقه دارید بخونیدش. فضای متفاوتی رو تجربه میکنید عینک

دیشب تولد مامی بود.قلب براش خوشخواب خریدیم. خورشت کرفس درست کردم و خواهرجان برنج گذاشت و کرم کارامل گرفتیم و با سارا و همسر جانش رفتیم و مامی سورپرایز کردیم.نیشخند شب هم به یاد قدیم موندیم خونه مامی و شب خوبی بود. خواب خیلی راحتی کردم. باوجودیکه هیچ جا خونه خود آدم نمیشه اما من و امیر هرازگاهی مثلاً دو یا سه ماهی یک بار یه شب میریم خونه مامانها میمونیم. کلی واسه روحیه شون خوبه.زبان

آرسی یه امانتی داری پیشم. یه کتاب خوب نیشخند رفیق جان داده بخونمش بعد بدمش به تو. دیگه نوبت توست بیای تهران نیشخند

مراقب خودتون و دلای پاکتون باشین بغل

   + مرمری ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳
comment نظرات ()